مامانیییییی .جیگر طلای من .دختر ناز من و بابایی.الهی مامان دورت بگردههه.21 اسفند منو بابایی رفتیم سونو تا بفهمیم جنسیت شما چیه.خیلی معطل شدیمم.بابایی هم خلیی خسته بود اونجا یکم چرت میزد و من هی بیدارش میکردم.بالاخره ساعت 11 نوبتمون شد .دکتر بررسی کردو گفت بچه چندمتون خانوممم گفتم اول.بعد یه مکث کوتاه گفت نی نی تون دختره... دوست داشتم چهره بابایی رو میدیدی با اون لبخنده دلنشینش که منو از خود بی خود میکرد. صدای قلبتو گوش دادیم.پاهای ریزتو نشون دادد.واییییییییی مامانی یکی از قشنگترین و فراموش نشدنی لحظات زندگی منو بابایی وقتی بود که دکتر دست کوچولوی شما رو نشون داد.مامان قربون قدو بالات انگشتتو هی میکردی تو دهنت هی درمیاوردی هی منو بابا...